نه دنياي من! چاره رفتن نبود
تو ترسیدی از بازی ِ روزگار
گذشتی! چون آسون ترین راه بود
گذاشتی "ف" ِ رو، جای ِ "قاف"ِ قرار
همین که کمی زندگی سخت شد
تو از انتخابت پشیمون شدی
منم پای ِ دنياي ِ ناقابلت
گذاشتم دل و جونمو بیخودی!
من از با تو بودن، "پشیمون" که نه...
ولی تازگی ها کمی دلخورم
خودت داوری کن؛ نباید دل و
به دستای لایق تری بسپرم؟