من صبورم اما...
من صبورم اما....
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خود می بندم
من صبورم اما....
چقدر با همه ی صبوریم محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده زغم مغمومم
من صبورم اما....
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم
من صبورم اما....
آه این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:21 توسط ســــانی
|