اینم گوشه هایی از اون چند روز:

+مثلا با حرفای من سفر منتفی شد ولی صبح روز بعد برپا زدن که بریم دیگه!در عرض 1 ساعت تمام وسایلو برای یک سفر 2 روزه جم کردیم!

+داداشم به جای اینکه بگه سبقت بگیر میگه دریبلش کن!! یعنی کشته مرده ی ادبیاتشم!

+آخ که از موهای فرق کلم تا نوک پای چپم !درد میکنه بس که با این بچه فسقلیای فک و فامیل سروکله زدم...

+الهی...ی دختره هست تو فامیلمون اسمش آویناس(دختر دختر عمو  و دختر پسر عمومه)اینقد این بچه ناز بود فقط میخواستم بخورمش!!

+ساعت 9 شب -خونه ی پدر بزرگم اینا- داداشم در حالی که زل زده به کله ی مبارک پدر بزرگم : "  موهای بابابزرگم خوراک فشنه ها!!! "

+نمک در نمکدان شوری ندارد...دل ما طاقت دوری ندارد(به امید موفقیت بروبچ پیشی مون که خیلی تا کنکورشون نمونده)

+دم غروب کنار رود ؛ در حالی که آهنگ نفس گیر مسعود سعیدی رو گوش میدادم ...شده بودم عینهو فیلما !!

+ی جا خوندم: "زکات زیبایی پاکدامنی ست" امام علی (ع) ...پ من باید خیلی پاکدامنی پیشه کنم الان !!

+فک کن ساعت 6 صبح که میخواستیم برگردیم ، ما رو برداشتن بردن قبرستون! حالا این هیچی ،داداش ما که تو قبرستون تکست جدید رپـشو اجرا میکنه چی؟! البته مرده هام کف بر شده بودنا....خوش صداس داداشم!

+ 4 نفر راهی سفر بودیم و 8 جفت کفش با خودمون میبردیم! البته 3 تاش مال من بود! تازه اونجام دوباره کفش خریدن!

+ امتحان جغرافیا شد شنبه !یعنی 10 روز واسه جغرافی وقت داشتیم!!!

+و درآخر:حس شاعرانه ندارم اصلا...1 از خودم، 2 از همه آدما خستم...