خندیدند

تا حالا شده آرزو کنین الان کنار یه نفر بودین؟
تا حالا شده آرزو کنین الان به گوش شنوا بود که بی هیچ حرف و...فقط بهتون گوش کنه؟
تا حالا شده آرزو کنین کاش الان یه دوست داشتین؟ یه دوست واقعی؟
تا حالا شده آرزو کنین که میتونستین از کسی دل بکنین؟
تا حالا شده آرزو کنین یه نفر فقط نگاتون کنه؟
تا حالا شده آرزو کنین دیگران اینقد از اذیت کردنتون لذت نمیبردن؟
راستی چرا بعضیا نمیفهمن بعضی وقتا که سکوت میکنین ..یعنی حرفاتون خیلی زیادن؟؟
چرا بعضیا نمیفهمن وقتی درجواب توهین و اذیتاشون ساکتید به این معنی نیست که کم آوردین؟؟ شاید دوست
ندارین حتی یه درصد ازتون ناراحت شن؟؟؟
چرا بعضیا نمیفهمن تنهایی...درد....دلتـــــنگی...این ها فقط توی داستان ها نیست؟
چرا بعضیا نمیفهمن ساده نیستید ، فقط ساکتید؟؟
چرا بعضیا نمیفهمن آدمایی که به ظاهر همیشه میخندن ...در باطن...چرا؟؟؟
چرا نمیفهمن خاطره ها چقدر آدم ها را عذاب میذهند؟؟؟
چرا نمیفهمن بیقراری واسه یه آدم شبیه خودت...دلتنگی واسه یه ذفیق...یه غریبه...یه دوست...میتونه آدمو خرد کنه؟؟؟
چرا وقتی یه نفرو از ته دل دوست دارید اون ...
تا حالا شده بخواید یه حرفیو بزنین یه دفه یه بغض بیاد تو گلوتون ...اشکاتون جمع شه ..؟؟
تا حالا شده فقط یه بو ...فقط یه تصویر....فقط یه حس کوچولو...گریتونو در بیاره؟؟؟
نمیدونم چرا حتی وقتی این همه سرد با آدم رفتار میکنن باز بیشتر ....